تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

مرا به تمام قشنگی ات ببخش . ناگهان وقتی امروز باران شد . بی هوا در عطر یک خاطره ی دور، تو را گم کردم. نه که فراموشت کنم ، تنها در عطر تن  دخترک کودکیهایم گم شدم.

مرا به تمام قشنگی ات ببخش. من و دخترک ، همبازی یک خانه بوده ایم . یک بام . یک حوض آبی کوچک.

غروب ها که کوچه سیاه می شد ، روی پادری ، کنار هم می نشستیم . من  از جن و شبح خبیسی که پشت درخت چنار بود می گفتم . ترس تنها بهانه ی پیوند و بوسه بود . دروغ من ، جلد یک نیاز عاشقانه بود . کودکانه بود .

کودکی مثل خواب است .  همه چیزهای خوب دو برابر می شوند . مرا به تمام قشنگی ات ببخش . ناگهان وقتی امروز باران شد ، بی هوا در عطر تن دخترک بچگی هایم گم شدم .

روزی که رفتند ، حوض حیاط مان ، بستر باران تندی بود .مرا به تمام قشنگی ات ببخش ،

تمام روزهای بارانی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:59  توسط امید طاهری  | 

سلام . مدتي درگير كارهاي متعددي بودم . حوصله به روز كردن نداشتم. شرمنده ام . راستش دلم بدجوري گرفته . احساس مي كنم تو اين مملكت هيچ كاري به هيچ دردي نمي خوره . مي دونم . احساس خو بي نيست . ولي خوب اينطوري شده ديگه . شما اگه مي توني يه دليل بيار كه اينطوري فكر نكنم. ميتوني ؟ در هر صورت دوباره اومدم . و مجبورم كاري به اين حرفا نداشته باشم . پس دوباره سرمو مي كنم تو تمونه فاطي و راهه خودمو ادامه ميدم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:53  توسط امید طاهری  |