بهار آمد و زمستان نرفت
همه خيال مي كنيم برفي كه بر شاخه ها نشسته
شكوفه است
همه خيال مي كنيم هوا گرم است
پنجره ها را باز مي كنيم
و با نفس هاي عميق
آنفولانزا را به ريه هايمان مي كشيم
بهار آمد و زمستان نرفت
ببين عادت چه بر سرمان آورده
ببين ترس چگونه زليلمان كرده
ببين چگونه كلاغ ها تكثير مي شوند
چگونه گرگ ها زوزه مي كشند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:58  توسط امید طاهری
|