تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

با این که در وجود ما هست حنجره

ديگر سرودي نيست بيرون پنجره

يادش بخير شبي ، فرهاد قصه ها

مي ريخت اشك عشق

             بيرون پنجره .

تا دور دست دور

ظلم است و جور و زور

اين روزهاي شب

           بيرون پنجره .

اميد نبسته ام ، كه آفتاب من

تا صبح مي رسد ، با كوله بار نور

                         بيرون پنجره .

بيرون پنجره ، اندوه ديگري

مانده است در كمين

و نيست آشنا

در كوچه جز همين

      بيرون پنجره .

فرياد مي كشد ، ديوار روبرو

از اين سكون ، ولي

كو كس كه بشنود

فرياد كوچه را

 بيرون پنجره .

باز است پنجره

مي بندمش دگر

مي ترسم از شبه

        بيرون پنجره .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:57  توسط امید طاهری  | 

ديروز با جمعي از دوستان سري به باغ سنگي زديم . آخرين بار يكي دو ماه قبل از مرگ درويش خان بود كه آنجا رفتم . درويش كه بود باغ سنگي لطف ديگري داشت . اما حالا كنار باغ اش آرام خوابيده  . به پيشنهاد آقاي لطيف كار ، قرار شد هر كدام از دوستان مطلبي از آنچه ديدند بنويسند . من ، چند فريم عكس گرفتم و شعري نوشتم كه اينجا مي خوانيد و از عكس ها دو تا را مي بينيد :

***

و در سوراخ سنگي باد مي پيچيد .

كسي مرگ در ختان را نخواهد ديد

و دستي ميوه ي سنگي نخواهد چيد .

نمي گويد كسي كه برگ باغ اش كو ؟!

كه اينجا باغ سنگي ، باغ بي برگي است .

نمي گويد كسي كه ميوه هاي شاخسارش كو ؟

نشسته گوشه اي در باغ و مي خندد ، نيوتن

جاذبه كشك است !

و سنگ در آسمان اشك است !

***

**

***

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:19  توسط امید طاهری  | 

حاصل نگاهي به سقف بازار كرمان

***

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:41  توسط امید طاهری  | 

استاد محمد ابراهیم جعفری ( نقاش ) می گفت : تمام هنر ها وقتی هنر می شوند که شعر باشند . نقاشی شعر تصویر است و موسیقی شعر صدا...

پس این چند شعر جدیدم را هم ببینید !

درختان خواب می بینند ...

غروب در آسمان کرمان زیباترین غروب هاست !

پاییزی دیگر می رسد از راه .

ابر و ماه و تابش آفتاب .

***

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:26  توسط امید طاهری  | 

كوهي تو ، كوتاهي نكن

اين كوه را چاهي نكن !

تو بيش از اين خويش ات رها

در باد چون كاهي نكن .

اي تش گرفته جان تو

خورشيد جان خويش را

از كف نده ، ماهي نكن .

كي مي رسد كوهي به كوه ؟!

آتشفشان باش و برو

و اعتنا گاهي نكن ...

***

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:33  توسط امید طاهری  | 

چند عكس از مجموعه عكسي كه در شهرستان خمين گرفتم .

آسمان را ديدم . روز بود و ستاره ها ي تيره مي درخشيدند .

جنگيدن يا دنباله رو بودن ؟! مساله اين است .

اين پادشاه شب است كه تاريكي را مي آورد ؟!

تنها نخواهي ماند . مي دانم !

هر چه بالاتر ، تنهاتر !!

سي مرغ ماند و سيمرغ شد .

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:34  توسط امید طاهری  | 

بي شك

به انتهاي اين طناب

صاحبي وصل بوده

هي سگ !

راستش را بگو

دهانت بوي آدمي زاد مي دهد !

***

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:41  توسط امید طاهری  | 

چند عكسي كه مدتي پيش با كمك تاريكي كوير گرفتم .

مهدي پرويزي و حركت عقاب معروفش !

اينم اينجوريش !

كوير شهداد يكي از زيباترين آفريده هاي خداست .

اگر نديديد عجله كنيد چون ممكنه در مانور بعدي نيروي انتظامي كلا نابود بشه !

اين هم غروب زيبايش كه به شب آشوب ستاره ها مي رسد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:54  توسط امید طاهری  | 

 يكي از نقاشي هام . يه پيام اخلاقي هم براش مي يارم .

( نقاشي ؟! .. بكش . نقاش نيستي ؟!..باز هم بكش

تبليغ خوبي ي براي  سيگار بهمن كوچيك . البته از اون قديمي هاش

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:27  توسط امید طاهری  | 

اگر مي فهميدند قبل از اينكه از تن جدا شوند متحد مي شدند !

عكس : اميد طاهري

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:41  توسط امید طاهری  | 

من استاده ام تا بسوزم تمام ...

عکس : امید طاهری

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط امید طاهری  |