تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

ما براي بزرگ شدن، انسان بزرگ شدن آفريده شده ايم.

شايد به نظر بعضي ها مشكلي در آنچه اين تصوير مي گويد وجود نداشته باشد.

همان هايي كه كاري كردند تا مذهب پشت وانت برود. آن هم براي قوت قلب صاحبش

در جهت كسب درآمد !

متاسفانه بعضي ها مذهبي را به مردم دادند كه به آنها آموخت آويزان باشند

و ياد نداد كه بزرگ شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 8:14  توسط امید طاهری  | 

دیروز روز نمایش پاییز بود. دل آسمان گرفت و کرمان زیباشد.

تقدیم به پاییزی ها.

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:34  توسط امید طاهری  | 

مدتي دور شدم از اينجا. و اين دوري به عمد بود. دلم نمي خواست فكر كنم خيلي پايبند اين فضاي شخصي شدم. فضايي كه هر لحظه ممكن است فرو بريزد. اساسا بايد پايبند چيزي بود كه ارزش داشته باشد. حالا بگرد ببين براي تو چيست كه اين قدر ارزشمند است.

***

دوري جستن از خيلي كارها، عادت ها، رفتارها، گفتارها و حتي عقايد اصلا كار اشتباهي نيست. دليلش كاملا واضح است:

معلوم نيست آنچه كه ما مي انديشيم درست است، واقعا درست باشد.

ضمن اينكه دوري جستن از برخي عقايد، ممكن است شما را به عقيده ي محكم تر و ناب تري برساند.

***

چيزي كه تا اينجاي زندگي آموختم اينه كه به هيچ وجه پاي هيچ آدميزاده اي اعتقادم را حرام نكنم. اينطوري آدم ها برام قابل تحمل تراند. يعني اگر بگويند فلاني آخر خوبي است، باور نمي كنم و او را فقط آدميزادي مي بينم با تمام ويژگي هايش.

***

به نظرم آنهايي كه به آدميزاد دل مي بندند و او را براي خود بزرگ مي كنند يا بزرگ شده اش را زود باور مي كنند، دلبستگي حقيري دارند. همينطور آدم هايي كه به عقايد و انديشه هايي ايمان دارند كه از خارج وجودشان نشات گرفته و حادثه اي در عمق جانشان نبوده.

***

يك زماني (بچه كه بودم) آخوندي در محله مان بود كه همه دوستش داشتند. يك جورايي محرم  همه بود و در خيلي از خانه ها رفت و آمد داشت. بچه هاي محل هم تحت تاثير جو ايجاد شده شديدا به ايشان دل بسته بودند. علاقه افراطي باعث شده بود حتي راه رفتن شيخ هم برايمان الگو شود. روزي ناگهان شنيدم لباسش را گرفته اند و زندانش كردند. به خاطر زنا. همه آن بزرگترهايي كه حاج آقا برايشان حكم خدا را داشت شروع كردند به لعن و نفرينش و همه از گذشته مصداق مي آوردند كه فلان روز ديدم به فلاني يه جوري نگاه مي كردها ! از همان سال هاي كودكي تا به حال، هيچ وقت الگوي انساني نداشتم. اين باور در جانم شكل گرفت و خوشبختانه كسي نگفت اينطور بيانديش.

***

هر آدميزادي در هر سطحي ممكن است روزي فرو بريزد. و لاجرم همه آنهايي كه با او پيوندي داشتند هم فرو مي ريزند. مثل جناب دكتر كردان. خدمتگذار بزرگ كشور كه بد جوري فرو ريخت و خيلي ها ديدند و شنيدند كه چگونه نام خدا را بر زبان مي آورد. و دم از ارتباط با او مي زد. و چگونه از جنگ مي گفت و جانباز شدنش و اشك هاي سر نمازش. شايد خيلي ها باور نكنند تزوير تا به اين حد كثيف باشد. اما به نظر من بايد باور كرد. هست. خيلي ها مثل كردان با همين حرف ها و چهره از اين كشور و مردمش امتياز گرفتند و مي گيرند.

***

چه محشري مي شود آن روز كه تمام پرده ها كنار مي رود و خيلي از ما  هيچ و كمتر از پوچي كه عمري اعتقاد و ايمانمان را به پايش حرام كرديم به وضوح مي بينيم. آنروز مي فهميم كه فقط يك حقيقت بود كه مي توانست بزرگمان كند. فقط يكي.

*** 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:27  توسط امید طاهری  | 

همانطور که در چند پست قبل خبر داده بودم، حميد خلوتي با وبلاگ اوهام آمد. البته به قول خودش اين فقط شروع كار است. به هر حال آمدن اوهام را به فال نيك مي گيريم و به خلوتي خوش آمد مي گوييم.

در ضمن از دوستاني كه دنبال پست شب قبل مي گردند عذرخواهي مي كنم. بنا به دلايلي پست را برداشتم. اين هم آدرس وب خلوتي :

http://www.owham.blogfa.com/

***

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:47  توسط امید طاهری  | 

فرصتي براي زندگي داريم؟! كار ما را مي بلعد و از سرمان شروع مي كند. رفته رفته هر چه كه در آن داريم محو مي شود.

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:38  توسط امید طاهری  |