تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

خوي جنگ و ستيز هميشه همراه بشر بوده. اگر نه چرا اغلب بچه ها جنگ بازي را تجربه كرده اند. يا از بازي هاي رايانه اي كه در آن اشخاص يا موجوداتي را متلاشي مي كنند لذت مي برند؟!

و بزرگ هم كه مي شويم اين خوي با ماست. فقط كافي است كمي كنترل خود مان را از دست بدهيم. بگذريم از اينكه قابيل با بيل چه كرد! اين همنوعان ما بودند كه از سنگ سلاحي ساختند براي پاره كردن تن شكار و بعد فهميدند تن آدميزاد را هم مي توانند پاره كنند. اين همنوعان ما بودند كه از آهن گداخته شمشير ساختند و به نظرشان احمقانه مي رسيد كه شمشير فقط به كمر آويخته شود. خود بشر بود كه براي قبولاندن عقيده اش به زور متوسل شد. سر بريد، آتش زد و خون ريخت.

آدم ها كه تكثير شدند، ابزار جنگ هم تكثير شد. تفنگ را موجودات ديگري از كره اي ديگر نياوردند. توپ و تانك و بمب را كساني ساختند كه سر و گوش و دست پايشان مثل ما بود. مثل بشر.

و همه اين ابزار بي فرهنگي و حيوان صفتي بشر بايد فروخته مي شد. مسئله داد و ستد و معامله بود، مسئله دلارهاي گزاف بود.

نمي دانم خدا مي خندد به خلقتي كه بشر اشرف مخلوقاتش شده، يا اشك مي ريزد! جنگ را بايد معني چه چيز بشر دانست؟! در تمام تاريخ حيات كي شنيده ايد كه درنده ترين حيوانات وحشي، جنگ جهاني راه انداخته باشند؟!

دعوت به نوشتن براي صلح از طرف http://mahboobehf.blogfa.com/ را پاسخ گفتم نه براي اينكه آنچه امروز در غزه مي گذرد واقعه تازه ايست. اين هم مي رود كنار ننگ هاي جهاني اول و دوم. اين هم مي رود كنار ننگ صرب ها و بوسنيايي ها. يا ننگ افغان ها و كمونيست ها. ننگ ايران و عراق و ده ها لكه ننگ ديگري كه هيچ گاه از دامان اشرف مخلوقات پاك نخواهد شد.

اين دعوت را از آن بابت پاسخ گفتم كه از نظر من ديگر كارد به استخوان رسيده. گمان مي كنم شايد زمان اتفاقي بزرگ در جهان فرارسيده. نمي دانم چيست؟ شايد ننگ جهاني ديگري باشد. جالب اينجاست كه عده اي با صلح و خوبي دارند زندگي مي كنند و همين عده اند كه حيواناتي كريه سيرت را آقاي بالا سر خود مي كنند ، برايشان دست مي زنند، هورا مي كشند تا جهان را به گند بكشند و عجيب است كه صلح انديشان نمي دانند اين بوي گند از كجاست!

همين

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:17  توسط امید طاهری  | 

ابر باران از سرآغاز خزان خوابش گرفته

سخت مي سوزد زمين تشنه ي آتش گرفته.

                                         باد ،

گويي آسمان را ارث برده از پدر جدش !

راه مي بندد به هر ابري كه مي آيد به سر حدش.

تاب شرم دلو خالي را ندارد چاه ديگر

                                             نيست در قلب سياهش،

                                                                      انعكاس روشني از ماه ديگر.

راست گويند كه برون همان تراود كه در اوست

 از كوزه عطش برون تراود اي دوست

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 15:57  توسط امید طاهری  | 

حاكمان قاجار به در آوردن چشم ها از حدقه معروفند. فرقي هم نمي كرده بيست هزار جفت چشم كرماني ها باشد يا چشم يك مدعي حكومت. اساسا هر كجا احساس خطر مي كردند، چشم باني اش را در مي آوردند.

اسم اين را هم مي گذاشتند درايت و تدبير در جهت حفظ حكومت! اين از حاكمان.

بين مردم هم كه جمله هاي بتركه چشم حسود يا تا كور شود هر آنكه نتواند ديد، يا تا چشمت درآد به وفور شنيده مي شود. مثل اينكه ما ايراني ها در بريدن زبان مخالف يا كور كردن چشمش ژني را ارث برده ايم و كلا مشكل ژنتيكي داريم!

البته امروزه نوع برخورد با مخالف يا مدعي قدرت كمي فرق كرده. آن زمان حاكمان ما غافل از پلتيك روس و فرانسوي و انگليسي، براي بقاي خود چشم در مي آوردند. اما حالا ديگر همه پلتيك دان شده اند. اما اي كاش نمي شدند. خطر ترور سياسي خيلي ويران كننده تر از در آوردن چشم و بريدن زبان است. زخم بيست هزار جفت چشمي كه آقامحمد خان از مردم كرمان در آورد، امروز ديگر توي صورت كرماني ها ديده نمي شود. اما زخمي كه از معاهده گلستان يا تركمنچاي ايران خورد، هنوز روي پيكرش پيداست.

لعنت به همه آنهايي كه قدرت را به انسانيت ترجيح مي دهند.

*** 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:14  توسط امید طاهری  | 

قسمت سوم

دردي كه مي كشيم

براي يك روح هيچ چيز زجرآورتر از دانستن برخي حقايق نيست! البته زماني كه به وضوح مي بيند اين حقايق توسط زنده ها با چه دروغ هاي شرم آوري به بازي گرفته مي شود.

ما ارواح به واسطه روح بودنمان مي توانيم از اصل ماجراها سر در بياوريم. مثلا همين شب گذشته در حالي كه داشتم از پرواز شبانه بر فراز شهر لذت مي بردم سر و صداي زوجي نظرم رو جلب كرد. موضوع دعوا خيانت مرد بود و مرد در حالي اين موضوع را به شدت انكار مي كرد كه روحش واقعيت را با فريادي بلند تاييد مي كرد. اين تازه يك نمونه كاملا عادي و روزمره بود. ماجرا آنجا دردآورتر مي شود كه يك روح مي رود مي نشيند پاي سخنراني يك سياست مدار! از همين حالا به شما توصيه مي كنم وقتي مرديد پاي سخنراني هيچ سياست مداري ننشينيد. تا وقتي زنده هستيد اغلب نمي فهميد چه خبر است پس دردي هم نمي كشيد. اما مردن، اول فهميدن است و تا روزي كه آخرين زنده دنيا نميرد، اين درد براي ارواح ادامه خواهد داشت.

***

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:47  توسط امید طاهری  | 

مي دونم. تاخير دارم. براي ماموريتي اومدم كه قرار بود يك هفته باشه ولي تا اينجا دو هفته طول كشيده. هفته گذشته نمايشگاه بازسازي اقتصادي افغانستان در هتل المپيك تهران برگزار شد. خيلي خوبه اگه مسئولين از خواب بيدار بشن و به فكر استفاده از اين موقعيت اقتصادي مناسب و اين فرصتي كه بيخ گوشمونه باشن. امريكا و چين از اونطرف دنيا اومدن و بخش هاي متعددي رو تو اين كشور دست گرفتن ولي ايران هنوز نتونسته. دليلشم واضحه. قدرت هاي برتر دنيا اجازه نميدن. اما اينكه چرا اجازه نمي دن هم مهمه. توي اين نمايشگاه با يك افغان صحبت مي كردم. به نكته اي اشاره كرد كه شايد براتون جالب باشه. مي گفت: امريكا مثل گاويي كه همه دارن شيرشو مي دوشن و شما ايراني ها داريد با شاخش بازي مي كنيد.

بهش گفتم والا ما كه اهل گاو بازي نيستيم ولي از بچگي شنيديم شير گاو خيلي مفيده. متاسفانه حتي تماشاگر اين گاو بازي هم نيستيم و بيشتر شبيه همون پارچه قرمزي هستيم كه گاوباز باهاش گاو رو تحريك مي كنه. فكر كنم آخرشم اگر گاو باز خطايي مرتكب بشه اول پارچه است كه جر مي خوره.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:20  توسط امید طاهری  |