و بزرگ هم كه مي شويم اين خوي با ماست. فقط كافي است كمي كنترل خود مان را از دست بدهيم. بگذريم از اينكه قابيل با بيل چه كرد! اين همنوعان ما بودند كه از سنگ سلاحي ساختند براي پاره كردن تن شكار و بعد فهميدند تن آدميزاد را هم مي توانند پاره كنند. اين همنوعان ما بودند كه از آهن گداخته شمشير ساختند و به نظرشان احمقانه مي رسيد كه شمشير فقط به كمر آويخته شود. خود بشر بود كه براي قبولاندن عقيده اش به زور متوسل شد. سر بريد، آتش زد و خون ريخت.
آدم ها كه تكثير شدند، ابزار جنگ هم تكثير شد. تفنگ را موجودات ديگري از كره اي ديگر نياوردند. توپ و تانك و بمب را كساني ساختند كه سر و گوش و دست پايشان مثل ما بود. مثل بشر.
و همه اين ابزار بي فرهنگي و حيوان صفتي بشر بايد فروخته مي شد. مسئله داد و ستد و معامله بود، مسئله دلارهاي گزاف بود.
نمي دانم خدا مي خندد به خلقتي كه بشر اشرف مخلوقاتش شده، يا اشك مي ريزد! جنگ را بايد معني چه چيز بشر دانست؟! در تمام تاريخ حيات كي شنيده ايد كه درنده ترين حيوانات وحشي، جنگ جهاني راه انداخته باشند؟!
دعوت به نوشتن براي صلح از طرف http://mahboobehf.blogfa.com/ را پاسخ گفتم نه براي اينكه آنچه امروز در غزه مي گذرد واقعه تازه ايست. اين هم مي رود كنار ننگ هاي جهاني اول و دوم. اين هم مي رود كنار ننگ صرب ها و بوسنيايي ها. يا ننگ افغان ها و كمونيست ها. ننگ ايران و عراق و ده ها لكه ننگ ديگري كه هيچ گاه از دامان اشرف مخلوقات پاك نخواهد شد.
اين دعوت را از آن بابت پاسخ گفتم كه از نظر من ديگر كارد به استخوان رسيده. گمان مي كنم شايد زمان اتفاقي بزرگ در جهان فرارسيده. نمي دانم چيست؟ شايد ننگ جهاني ديگري باشد. جالب اينجاست كه عده اي با صلح و خوبي دارند زندگي مي كنند و همين عده اند كه حيواناتي كريه سيرت را آقاي بالا سر خود مي كنند ، برايشان دست مي زنند، هورا مي كشند تا جهان را به گند بكشند و عجيب است كه صلح انديشان نمي دانند اين بوي گند از كجاست!
همين
***
