تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

سلام. دیوار ها فریاد می زنند خفه شو. تاریکی از شب نیست که می ماند. دروغ ها مثل مورچه های سیاه که بی نهایت تکثیر شده اند زمین و آسمان را پر کرده اند. انگار خدا هم خبر ندارد در زمین چه می گذرد. کسی به داد زندگی نمی رسد. حتی نمی توان گریست. دیوارهم فریادمی زند خفه باش...

یک بار هم شده از خودمان بپرسیم حالمان چطور است؟!

***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:40  توسط امید طاهری  | 

 

پوستري كه براي نمايش مشترك گروه وشند و ميم زدم.

روز يكشنبه اين نمايش در بيست و هفتمين دوره جشنواره تئاتر فجر اجرا شد. نمايشي كه با نگاهي به خانه برناردا آلباي لوركا، زن را در بستري نشان مي دهد كه فرقي با زندان ندارد. گذشته از فرم، ارزش محتوايي اين نمايش تصوير كردن همين چالش بزرگ زن در جامعه امروز ماست. جامعه اي كه در آن از سالها پيش تا كنون، زن همواره مورد حجوم واقع شده. گاه با پدر سالاري، يا مادر سالاري، شوهر سالاري، برادر سالاري و يا دولت سلاري!

اين پوستر در حالي بر ديوارهاي تئاتر شهر نصب شد كه امسال شاهد حضور بانوان بسيار محجبه اي ! بوديم كه در راه روهاي تئاتر شهر به ارشاد اجباري همجنسان خود مي پرداختند. از پوشاندن موها تا برخورد با نوع لباس و پا كردن چكمه و غيره

در چنين شرايطي وجود اين پوستر بر ديوار ها مضحك به نظر مي رسيد. درست مثل وجود تئاتر در اين شرايط. خب اين هم از عجايب اين كشور است كه جمع ضد ها چيز غير ممكني نيست! تئاتري كه نماد آزادي بيان و دموكراسي است مي تواند در حالي اجرا شود كه تماشگرانش زير تيغ نگاه هاي غريبه و مزاحم و توهين آميز جراحي مي شوند.

فعلا خدا نگهدار تئاتر.

***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:28  توسط امید طاهری  |