تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

وزير محترم صنايع و معادن در رالي كرمان سرچشمه

رالي بزرگ كرمان سرچشمه با شركت وزير صنايع و معادن، هيئت همراه و جمعي از خبرنگاران نشريات محلي و غير محلي، در مسير كرمان، سرچشمه و بالعكس، روز سه شنبه بيست و ششم فروردين ماه ۸۸ برگزار شد.

در اين رالي كه شركت كنندگان عموما با خودروي پژو حضور يافته بودند، هيچ گونه محدوديت سرعتي وجود نداشت و در طول مسير حتي يك اتومبيل گشت راهنمايي و رانندگي هم ديده نشد.

لازم به ذكر است بالاترين سرعت ثبت شده در اين رالي دويست كيلومتر در ساعت بود كه توسط خودرو وزير محترم به ثبت رسيد. همچنين در اين رالي براي نخستين بار ركورد سرعت جاده ي يك بانده، كوهستاني و خطرناك رفسنجان به سرچشمه با ثبت سرعت صد و هشتاد كيلومتر در ساعت، زده شد. اين در حالي است كه سرعت مجاز اين جاده در بخش هاي فاقد پيچ و خم، نود كيلومتر در ساعت مي باشد.

بيشترين رقابت صورت گرفته در اين رالي بين خبرنگاران نشريات محلي و غير محلي بود كه با چنگ و دندان سعي مي كردند از يكديگر سبقت بگيرند و پوز هم را به خاك بمالند.

به گفته خودم در طول مسير خوشبختانه هيچ گونه حادثه اي براي شركت كنندگان پيش نيامد و اين از معجزات الهي بود كه در اين روز به وقوع پيوست. اما برخي از امت هميشه در صحنه كه در مسير مقابل تردد مي كردند، گاها مجبور بودند به قسمت شانه و خاكي جاده سقوط كنند تا جان سالم به در ببرند.

در پايان اين مسابقه شگفت انگيز، وزير محترم توانست مقام اول را از آن خود كند كه به عنوان جايزه يك روبان رنگي رنگي خوشگل به ايشان دادند كه پاره كند.

كسي چه مي داند، امين شول، خبرنگار نشريه استقامت هم دوم شد!

لازم به ذكر است دور دوم اين رالي كه بازگشت به كرمان است تا ساعتي ديگر برگزار مي شود. لذا از تمام ملت جان بر كف مسير تقاضا مي شود اگر قصد تردد در اين جاده را دارند، در صورت امكان سفر خود را عقب بياندازند. و يا قبل از حركت حتما دو ركعت نماز توبه به جاي بياورند.

خبرنگار مرز نشناس!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 9:23  توسط امید طاهری  | 

در اضطراب يك لحضه.

خطي بر صورت آسمان.

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:45  توسط امید طاهری  | 

برقي كه آتشم زد

سمت نگاه او بود

رنگين كمان ابرو

برخاست از دلم دود

**

باران شد و فرو ريخت

ابر سياه مويش

رودي خروش برداشت

از چشم من به سويش

**

چون گل شكفت ناگاه

دستش كه غنچه اي بود

انگشت هاي من شد

تار و نشست بر پود

**

از چانه رفت بالا

لب تا لب لب او

مردم دگر از آن پس

در آتش تب او

***

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:31  توسط امید طاهری  | 

سلام، سال نو همه مبارك. سپاس كه اينجا را تنها نگذاشتيد. هر چد صاحب خانه نبود كه ميزباني كند. گاهي خستگي آدم را مي برد، گاه تنبلي و گاهي هم سفر. اينبار سفر مرا با خود برد. كاش سال خوبي باشد. سالي پر از مهر و عشق. بهارش كه زيبا بود. باران زد و آسمان جوانه ها را تشنه نگذاشت.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 12:25  توسط امید طاهری  |