تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

*چاپ شده در هفته نامه استقامت.

وقتي فيلم بيضايي را در آخرين سانس سينما شهر تماشاي كرمان مي بينم، در حالي كه فقط هفت نفر به تماشا آمده اند، از همان ثانيه هاي اول به آنچه فيلم مي گويد ايمان مي آورم: « ما همه خوابيم!».

هنگامي كه با خبر مي شوم ديگر تنها فرشتگانند كه ترنم ترانه هاي آسماني بيژن ترقي را مي شنوند، از سكوتي كه با رفتن او زمينمان را فرا گرفته و خاموشي رسانه ملي و مسوولان در بيان آنچه حق ترقي ها بود، تنها به اين نتيجه مي رسم كه «ما همه خوابيم».

وقتي مي خوانم يا مي شنوم كه مسوولان فرهنگي معتقدند سينماي ايران به قبل و بعد از اخراجي ها تقسيم مي شود، باز هم به آنچه بيضايي مي گويد ايمان مي آورم و زير لب تكرار مي كنم «ما همه خوابيم».

وزماني كه خبر مي دهند انجمن هاي هنري شهر بايد از كانون هنر بروند يا بمانند و مطابق ميل كانون مساجد كار كنند، ديگر به يقين مي رسم كه «ما همه خوابيم». در چنين شرايطي است كه ديدن «ما همه خوابيم» به دل مي نشيند و آنوقت چه احساس خوبي است وقتي كه نيازي از درون، راهبر انديشه مي شود و ميلي قوي، قلم را به رقص اعتراض مي چرخاند تا كلمات باز هم بغض ماندگار كاغذ هاي روزگار شوند. شايد كه روزي كسي بغض را فهميد و كلمات باران شد و باريد و رود خروشيد.

نه! قصه هاي كودكي، روي تخت خواب يازده شب، هيچ وقت به پايان نمي رسيد، چرا كه خواب، شيرين تر از قصه بود. و حالا ما همان كودكانيم كه هنگام شنيدن قصه ها باز هم « همه خوابيم ». شايد از همين روست كه بيضايي قصه سينما را كنار قصه اي از جامعه مي گذارد و چه همجواري مناسبي است اين. او سينما را جراحي مي كند و همين كافي است تا به فساد نظام اجتماعي مان برسيم. اين دو در فيلم بيضايي هرگز جداي از يكديگر نيستند و در اين حسن همجواري باز هم مي توان گفت كه «همه چيزمان به همه چيزمي آيد».

آري ،همه خوابيم وقتي عصمتي ارزان فروخته مي شود و عاشقي حبس مي كشد و همه خوابيم وقتي كه عشق درست مقابل سينما فواره خون مي شود و باز هم كسي از خواب نمي پرد، حتي سينمايي كه پير و فرتوت و مخروبه است. تنها يكي است كه مي بيند « ما همه خوابيم » و اوست « هنرمند ».

***

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:28  توسط امید طاهری  | 

آنهایی که نمی دانند بدانند. کانون هنر کرمان به کانون مساجد واگذار شد. این هم جمله قائم مقام مدیر کل ارشاد کرمان. بخوانید و لذت ببرید:

(کانون هنر بر اساس اصل 44 قانون اساسی و خصوصی سازی به کانون فرهنگی مساجد واگذار شده است و آنها خودشان باید تصمیم بگیرند که چگونه سایر انجمن های فرهنگی هنری را در این مجتمع نگه دارند.)

حالا کیست که ادعا کند اصل ۴۴ در کشورمان اجرایی نمی شود؟! همانطور که می بینید آنها(یعنی کانون مساجد) خودشان(باز هم یعنی کانون مساجد) تصمیم می گیرند که سایر انجمن ها( یعنی هنری های کرمان) را چگونه در کانون هنر نگه دارند!!!!!!!!!!!!!!!

حتما می توانید تا آخر خط را بخوانید. مسئله فقط این نیست که کانون مساجد لطف کرده و جایی هم به انجمن ها بدهد. مسئله این است که چه چیزی زیر مجموعه چه قرار می گیرد. و تکلیف هنر چه می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ساده است. با این رویه ای که مسوولان محترم در پیش گرفته اند. هنر اصیل و هنرمند اصیل به حاشیه می رود.(یعنی همان زیرزمین) و اساسا چیزی که به حاشیه می رود برای مخالفانش خطرناک تر می شود.

 آنچه باقی می ماند، سازگار می شود و همان زباله هایی را تولید می کند که در گذر چرخ روزگار بیشتر از یکی دو دهه دوام نمی آورند. تاریخ گواه است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:30  توسط امید طاهری  | 

 

عاشقا يواش، يواش، اين كوچه ي يار منه

پا گذاشتن توي اين كوچه فقط كار منه

يه روزي اگه كسي اينورا آفتابي بشه،

آسمون سياه ميشه، اونروز شبه تار منه

اينجا مين داره، برين، مي شين اليه راجعون!

من مي رم چونكه فقط خدا نگهداره منه

شما اينجا رو فقط يه كوچه مي بينين، ولي

علف اين كوچه گلزار منه،

                     كلاغش سار منه

                                بيدش سپيدار منه

اگه جدي نگيرين، قطع مي شه زندگيتون

مصرع آخره و آخرين اخطار منه.

***

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:52  توسط امید طاهری  | 

برخورد يك كاميون گوجه فرنگي با يك كاميون هندوانه، در جاده كرمان رفسنجان.

لازم به ذكر است در اين برخورد شديد گوجه فرنگي ها جان سالم به در بردند

اما همانطور كه ملاحظه مي فرماييد جاده از خون هندوانه ها قرمز شد.

در عوض راننده هندوانه ها سالم ماند اما راننده گوجه فرنگي ها...

در آخر گفتني است اين تصادف همين چند ساعت پيش اتفاق افتاد، بنابراين

دوستاني كه به هندوانه خوران علاقه دارند تشريف ببرند ميهمان جاده باشند.

 

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:47  توسط امید طاهری  |