به همین بی نامی

 

 

 

امروز را به خاطر مي سپاريم...

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:33  توسط امید طاهری  | 

نگاهی به چهره هنری میرحسین موسوی

منتشر شده در هفته نامه استقامت و سایت اصلاح طلبان کرمان به آدرس :

http://www.kermannama.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-191.html

با چهره‌ی هنري مير‌حسين موسوي در اوايل دوران هنرستان آشنا شدم. زماني كه چند تابلوی نقاشي از او و همسرش ـ زهرا‌ رهنوردـ  را در نمايشگاهي ديدم. آن زمان تصور اين‌كه يك چهره‌ی سياسي بتواند يك نقاش مدرن باشد برايم مشكل بود. هر چند حالا هم نمي‌توانم اين دو را چندان مسالمت آميز كنار يكديگر قرار دهم اما مواجهه با اين واقعيت برايم جالب بود. ارتباط برقرار كردن با نقاشي‌هاي موسوي درست مثل فرایند توليدشان، سهل و ممتنع است. اگر زيادي در ايسم‌ها و فلسفه بافي‌هاي حاشيه‌ی آن وارد شويم، ممكن است گيج كننده باشد، اما اگر كمي از عرفان شرقي و آموزه‌هاي جان آشناي فكري شرق دور فهم داشته باشيم، در ارتباط با آثار مير‌حسين موسوي چندان به بيراهه نخواهيم رفت و تاويل ما چيزي فراتر يا فروتر از محتواي نقاشي‌ها نخواهد بود.

سابقه‌ی هنري موسوي به اوايل دهه‌ی چهل بر مي‌گردد. مشاركت در تاسيس گالري هنر ايران همراه با «قندريز»، «رويين پاكباز» و تني چند از نقاشان نوگراي آن دوره، عملا او را به جرگه‌ی اين نسل از نقاشان ايران وارد كرد. موسوي تحصيل كرده‌ی معماري و شهر‌سازي است و در اين زمينه هم آثار متعددي را طراحي و اجرا كرده كه از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: مجموعه فرهنگي صبا، يادبود شهداي هفت تير، مسجد سلمان فارسي نهاد رياست جمهوري، دانشگاه شاهد، سايت دانشگاه علامه طباطبايي و چند اثر ديگر. آثار معماري موسوي هم مانند نقاشي‌هايش، با وجود حركت در مسير نوگرايي، نگاهي به فرهنگ سنتي شرق دارد. تلفيق قوس‌هاي معماري سنتي با فضاهاي مدرن در آثار او، نشان از هم‌نشيني هويت سنتي و واقعيت دنياي امروز در تفكر اين هنرمند دارد. چيزي كه اغلب از هم‌جواري آن‌ها نااميدند و مفهوم ديگري جز تضادي آشكار براي اين دو قايل نيستند. در ارتباط با نقاشي‌هاي مير‌حسين هم اين حسن همجواري نمودار است. مفاهيم شرقي و نگاهي عرفاني در قالبي مدرن ارايه مي‌شود بدون اين‌كه نقاشي به دام شعار زدگي برخي سنت گرايان، يا اطوار گرايي برخي نوانديشان گرفتار شود. اگر بتوانيم در لايه‌هاي اثر رنگي از جان نقاش را در‌يابيم، چيزي كه بيش از همه قابل توجه قرار مي گيرد همين تركيب و تلفيق سنت و مدرنيسم در لايه‌هاي اثر است كه تنها زماني شكل واقعي خود را نشان مي‌دهد كه بدون سعي در كشف معناي كار، در اين تلاش باشيم كه به فهم درستي از اثر دست يابيم.

البته نبايد پيوند سنت و مدرنيسم در آثار موسوي با آنچه دوره‌اي به صورت افراطي در ميان برخي نقاشان و هنرمندان ما باب شد را يكي دانست. چيزي كه در آثار بسياري از مدعيان ايجاد اين ارتباط شاهد هستيم، استفاده از نمايه‌ها، اشكال و برخي نقش مايه‌هاي سنتي در بياني مدرن است بدون توجه به اصل و بنيان هيچ يك از اين دو. اما در آثار موسوي اين وسله كاري ديده نمي‌شود و بيشتر به نظر مي‌رسد اين جان هنرمند است كه در ارتباطي واقعي با هويت شرقي خويش، خود به خود در پيوندي حقيقي با مفاهيم قرار مي‌گيرد نه فقط برخي نمادها. از همين روست آن‌جا كه به حيطه‌ی معماري وارد مي‌شود هم نمي‌تواند اين هويت را فراموش كند تا جايي كه به راحتي مي‌تواني بازي نور و سايه را كه در آثار فاخر معماري كهن ايران زمين شاهديم، در طراحي‌هاي او هم مشاهده كنيم.

بيان نويي كه در آثار موسوي در بر‌ گيرنده‌ی مفاهيم شرقي و عرفاني است مي‌تواند نمايان‌گر بخشي از ويژگي‌هاي شخصيتي او باشد. موسوي چهره‌اي مذهبي است. در طول اين سال‌‌ها، چهره‌هاي مذهبي عموما به گونه‌اي تعريف شده اند كه در بيشتر موارد قضاوت درباره‌ی آن‌ها تا مرز تحجر پيش مي‌رود. اما شايد آن‌چه در زندگي و آثار اين هنرمند مي‌بينيم، تصوير درست تري از يك چهره‌ی مذهبي باشد. او در آثارش نشان داده كه جستجوي تعالي و كمال انسان از دغدغه‌هايش است، پس خود نيز در پي اين تعالي، طبيعت را منظر خويش مي‌سازد و از بهترين راه ممكن، يعني هنر، به شناخت رنگ مي‌رسد، ريتم را در مي‌يابد و موسيقي اثرش، شيفتگي جانش را فرياد مي‌زند. بگذريم... در اين محدوده نمي‌توان تحليل جامعي از آثار يك هنرمند داشت. اشاره‌اي بود تا در شرايطي كه همه از چهره‌ی سياسي او مي‌گويند، چهره‌ی هنري اش فراموش نشود. شايد خود او نيز نخواهد چنين شود و به همين خاطر هم مدتي دور سياست را خط كشيد.  اما اي كاش مي‌شد از او پرسيد، چگونه هنر و سياست را با هم جمع مي‌زند؟! اين سوالي است كه سال‌ها برايم مطرح است و هيچ وقت نتوانستم جوابي برايش پيدا كنم. نمي‌دانم شايد خود او بين اين دو تفاوتي قايل نباشد. اما به نظر نمي‌رسد موسوي به همان راحتي كه در هنر، هويت سنتي خويش را با دنياي مدرن پيوند زده، بتواند حلقه‌ی رابطي بين هنر و سياست ايجاد كند. هر چند شايد اين دو وجه توانسته باشد او را به آرامش برساند. از اين بابت كه حتي اگر نتواند رييس جمهور شود و به سياست برگردد، باز هم آغوش هنر او را پذيراست.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:19  توسط امید طاهری  |