تبليغاتX
به همین بی نامی

به همین بی نامی

 

این روزها باغ های پسته کرمان با چیدن پسته ها سبک می شوند و حساب های بانکی خیلی ها سنگین. این شب ها جای ستاره، در آسمان برخي ها پسته مي خندد و چشمك مي زند. اما ميان اين همه جيب هاي پسته اي، كيف هاي پسته اي، پول هاي پسته اي و خنده هاي پسته اي، از حاشيه ي هر باغ پسته اي كه بگذري، خنده مي خشكد و پسته گريان مي شود. اينها پسته چينانند كه آسمان سقف خانه شان است و خاك بسترشان. و نه در عصر حجر كه در دل دنياي مدرن و به اصطلاح پيشرفته ي امروز. هنوز تابلو سيب زميني خورهاي ون گوگ مصداق بيروني دارد و خوشه چينان ميله با وضعي فجيع تر در ميان من و شما مي چرخند و روزگار خويش را به باد مي سپارند. اين خرابه اي كه سگ از ماندن در آن شرم دارد، جاي زندگي يك ماهه ي عده اي آدم است. و اين چهره ها پر از خطوطي كه شايد روزي بتوان خواندشان و مقصر اينگونه بودشان را پيدا كرد. اينها نه افغاني اند، نه پاكستاني، بلكه از همين ديار ايرانند. يا اطراف شهر لرزيده بم، و يا سيستان و بلوچستاني كه اينگار خيلي ها در خيلي زمان ها فراموشش كرده اند. باور كنيد اينها آدم اند... 

واي بر روزگارمان ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:20  توسط امید طاهری  | 

 

كوهستان لاشكار در نزديكي پاريز و شهر مس سرچشمه

يك عصر آفتابي، بادي خنك و دره اي سبز

شب شعر زمين هميشگي است

هر لحظه گويي شعر تر مي گويد

جاي پاي آب

شكوه رقص ساقه ها

 و دو درختي كه يك سايه دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:57  توسط امید طاهری  | 

چند عكس از بهار كوه هاي اطراف سرچشمه

***

***

***

افسوس كه تابستان ميسوزاند و چشمي نمي بيندشان!!

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط امید طاهری  | 

در اضطراب يك لحضه.

خطي بر صورت آسمان.

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:45  توسط امید طاهری  | 

دیروز آسمان کرمان فوق العاده بود. نتیجه شد این چند عکس و یک متن ادبی.

كه البته شايد ربطي به هم نداشته باشند.

***

***

***

***

بگو ای آسمان کی پس دوباره ابر می بارد؟

نمی بینی مگر، با آن هزاران چشم

كه مرد باغبان بر خاك از ديده

هزاران دانه مي كارد.

در اين پهناي بي ابري

زمين از آتش خورشيد مي سوزد

سراب است آنكه مرد تشنه بر آن، چشم مي دوزد.

بگو اي آسمان، كي پس دوباره ابر مي بارد؟ 

ترك هاي زمين مسري است

اكنون بر سر و رو زد.

***

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:41  توسط امید طاهری  | 

ما براي بزرگ شدن، انسان بزرگ شدن آفريده شده ايم.

شايد به نظر بعضي ها مشكلي در آنچه اين تصوير مي گويد وجود نداشته باشد.

همان هايي كه كاري كردند تا مذهب پشت وانت برود. آن هم براي قوت قلب صاحبش

در جهت كسب درآمد !

متاسفانه بعضي ها مذهبي را به مردم دادند كه به آنها آموخت آويزان باشند

و ياد نداد كه بزرگ شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 8:14  توسط امید طاهری  | 

دیروز روز نمایش پاییز بود. دل آسمان گرفت و کرمان زیباشد.

تقدیم به پاییزی ها.

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:34  توسط امید طاهری  | 

فرصتي براي زندگي داريم؟! كار ما را مي بلعد و از سرمان شروع مي كند. رفته رفته هر چه كه در آن داريم محو مي شود.

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:38  توسط امید طاهری  | 

مي تواني ساعت ها بنشيني و تصور كني كه هر كدام از اينها كجا ها مي روند و چه جور آدم هايي را بر گرده مي كشند .

تو مي داني چرا اين روزها تمام كفش ها رو به پايين مي روند ؟!

***

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:17  توسط امید طاهری  | 

هنوز پاییز جوان است و رنگ می سازد . اما یادش بخیر زمستانی که گذشت ...

چند عکس از مجموعه ی " درختان بلور آجین " که سال پیش گرفتم .

جوانه زد بر شاخه برف .

بوسید لب جوانه را ، اما چه سرد بوسه اي .

سرشت آب دارد . يخين اما مواج .

چه هنرمند است باد !

***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:4  توسط امید طاهری  | 

حاصل نگاهي به سقف بازار كرمان

***

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:41  توسط امید طاهری  | 

استاد محمد ابراهیم جعفری ( نقاش ) می گفت : تمام هنر ها وقتی هنر می شوند که شعر باشند . نقاشی شعر تصویر است و موسیقی شعر صدا...

پس این چند شعر جدیدم را هم ببینید !

درختان خواب می بینند ...

غروب در آسمان کرمان زیباترین غروب هاست !

پاییزی دیگر می رسد از راه .

ابر و ماه و تابش آفتاب .

***

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:26  توسط امید طاهری  | 

چند عكس از مجموعه عكسي كه در شهرستان خمين گرفتم .

آسمان را ديدم . روز بود و ستاره ها ي تيره مي درخشيدند .

جنگيدن يا دنباله رو بودن ؟! مساله اين است .

اين پادشاه شب است كه تاريكي را مي آورد ؟!

تنها نخواهي ماند . مي دانم !

هر چه بالاتر ، تنهاتر !!

سي مرغ ماند و سيمرغ شد .

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:34  توسط امید طاهری  | 

چند عكسي كه مدتي پيش با كمك تاريكي كوير گرفتم .

مهدي پرويزي و حركت عقاب معروفش !

اينم اينجوريش !

كوير شهداد يكي از زيباترين آفريده هاي خداست .

اگر نديديد عجله كنيد چون ممكنه در مانور بعدي نيروي انتظامي كلا نابود بشه !

اين هم غروب زيبايش كه به شب آشوب ستاره ها مي رسد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:54  توسط امید طاهری  | 

 يكي از نقاشي هام . يه پيام اخلاقي هم براش مي يارم .

( نقاشي ؟! .. بكش . نقاش نيستي ؟!..باز هم بكش

تبليغ خوبي ي براي  سيگار بهمن كوچيك . البته از اون قديمي هاش

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:27  توسط امید طاهری  | 

اگر مي فهميدند قبل از اينكه از تن جدا شوند متحد مي شدند !

عكس : اميد طاهري

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:41  توسط امید طاهری  | 

من استاده ام تا بسوزم تمام ...

عکس : امید طاهری

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط امید طاهری  |