تبليغاتX
به همین بی نامی - ماجراهای من و ارواح

به همین بی نامی

شماره اول :

ديروز وقتي در حال قدم زدن بودم يك سنگ آسماني يك راست آمد خورد توي سرم. من مُردم. البته خودم اينطور فكر مي كنم ولي اطرافيانم مي گويند چرند نگو. اينكه چرا فكر مي كنم مُردم دليل منطقي دارد. ماجرا اين است كه درست بعد از برخورد سنگ آسماني مي توانم ارواح را ببينم! با آنها حرف بزنم و حتي لمس شان كنم. حس خيلي خوبي دارد. آنها موجودات نرمي هستند. البته تك و توك تويشان زبر هم پيدا مي شود كه چندان دلنشين نيستند.

ارواح اصلا آنطور كه فكر مي كردم ترسناك نيستند. هر چند از روي شيطنت گاهي كارهايي مي كنند. ولي اين فقط از روي شيطنت است و بس. آنها موجودات دوست داشتني هستند و دوستي من و ارواح خيلي خيلي جدي شده.

اصلا ببينم شما به روح اعتقاد داريد يا نه ؟! توصيه مي كنم اعتقاد داشته باشيد چون در غير اينصورت بعد از مرگ روحتان زبر مي شود. روح زبر هم هيچ دوستي ندارد و روح تنهايي است. اگر مرد باشد هيچ خانم روحي حاضر نيست او را ببوسد چه برسد به اينكه ...

و اما اينكه چي شد من اينها را براي شما مي گويم. در واقع اين كار بنا به در خواست ارواح است. آنها مايلند از طريق يك مجله اينترنتي با عالم زندگان در ارتباط باشند. در اصل يعني بتوانند حرفهاي خودشان را منتقل كنند. و اين كار را به من سپردند. كار سختي است مي دانم. اما چه كنم كه نمي توانم نه بگويم و دلشان را بشكنم. اين را هم بگويم كه اين نوشته ها يك قفل هم دارد. تنها كساني مي توانند آنها را بخوانند كه روح پاكي داشته باشند. پس اگر مي خواهيد بدانيد از اين پس بين من و ارواح چه اتفاقاتي رخ مي دهد حتما قبل از ورود به وبلاگ روحتان را ببريد حمام و با آب ولرم خوب تميزش كنيد. ارواح از آب گرم بدشان مي آيد آنها را ياد افسانه جهنم ما زميني ها مي اندازد. اين را خودشان به من گفتند.

در ضمن خيلي هم دوست دارند شما گاهي وقتها جسمتان را فراموش كنيد و به آنها فكر كنيد. توصيه مي كنم كاري نكنيد كه روحتان به جسمتان حسادت كند. چون در آن صورت معلوم نيست چه بلايي سر جسم بيچاره بياورد، از بيماري گرفته تا حتي قتل. كارآگاهان خبره دنيا هيچ وقت نفهميدند خيلي از قتل ها كار ارواح بوده. مثلا قتل در قطار سريع السير شرق. يا قتل آقامحمد خان قاجار.

به هر حال از اين به بعد هفته اي يك يا دو بار مي توانيد شاهد ماجراهاي من و ارواح باشيد. اين مژده را هم بدهم كه بعضي وقتها با ارواح بزرگ و معروف گفتگو هم مي كنم. مثلا به زودي قرار است روح بابا آدم را ببينم. بله همان بابا آدم خودمان. پدر همه ما زميني ها. پس فعلا تا شماره بعدي روحتان شاد.

***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:47  توسط امید طاهری  |