برقي كه آتشم زد

سمت نگاه او بود

رنگين كمان ابرو

برخاست از دلم دود

**

باران شد و فرو ريخت

ابر سياه مويش

رودي خروش برداشت

از چشم من به سويش

**

چون گل شكفت ناگاه

دستش كه غنچه اي بود

انگشت هاي من شد

تار و نشست بر پود

**

از چانه رفت بالا

لب تا لب لب او

مردم دگر از آن پس

در آتش تب او

***