مي بوسمت و مي دانم كه لبي ديگر...

اندوه بيكران!

مي بينمت و مي دانم كه چشمي ديگر...

چون چشم آسمان!

قدم بر با تو مي دارم؛ تو با من بر قدم مي داري

و كه مي دانم پايي ديگر؛ كه دردي ديگر

و من كه مي دانم!      اين درد بي درمان!

اين عشق بي فرجام باز من كه مي ورزم و مي دانم

مي دانم كه عاشقي ديگر...

و افسوس آن سرانجام!

كه دوباره لبت

كه بوي لبي ديگر...

و گرماي دستي ديگر

كه دستت

دوباره به رقصي ديگر

طفلكي منم كه كاسته قلبم

به نقصي ديگر!

زيباي لعنتي!

بس كن ديگر.

***