با چتر بسته رفت
ديدي چه ساده رفت
پاي پياده رفت
ديدي مرا نبرد
تا عمق جاده رفت
گفتم عزيز من . ابر است آسمان . حالا نرو بمان . ديدي كه زير برف . با چتر بسته رفت .
من زخم بر دلم . زنجير بر تنم . او با دواي من . با چشم بسته رفت .
گفتم كه لااقل . با من سخن بگو . حرفي بزن از عشق . چيزي از آن بگو .
ديدي از عشق خود . حرفي نگفت و رفت .
خاموش مثل شب . در انتهاي خود . با يك ستاره رفت .
گفتم بدون من . دل تنگ مي شوي . با خاطرات خود . در جاده هاي دور . با گريه مي روي .
ديدي كه بي وفا . بي بغض و گريه رفت .
گفتم بهار من . امشب نرو بمان .
ديدي بهار من . حتي براي من . يك شب نماند و رفت ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 1:51 توسط امید طاهری
|