ديگر اكنون سالهاست

روزهاي سرد من

خنده اي كم دارد

در اجاق قلب من

آه مهري گرم نيست

چون كه چوب عشق آن

اندكي نم دارد

ديگر اكنون سالهاست

روي قاب عكس من

پرده اي از جنس خاك

نيست اشكي در نگاه

تا شود آن خاك ، پاك

من به نوري زنده ام

فكر گرمي از بهار

روي قاب عكس من

مانده نقشي يادگار

آخرين برگ من است

روزني رو به اميد

سرخي لبهاي توست

در سياهي شد پديد

روي قاب عكس من

ستر پرده كرده چاك

آخرين اميد من

جاي بوسه روي خاك.