گيسو بلند سرو ناز

كوزه به دست

رفت و لب چشمه نشست

تو آب چشمه ي كبود

عكس رخ اش نشسته بود .

زلف سياه

شونه مي كرد و تاب مي داد

وقتي به كوزه آب مي داد .

...

چشمه كه ديد

دلش رميد

بي تاب شد و فواره شد

رفت تو هوا ، آواره شد

اومد پايين ، بيچاره شد

هوار كشيد :

گيسو بلند !

موي كمند

ابروي خم

لب هاي تو گلبرگ نم

همسر چشمه نمي شي؟

...

گيسو بلند ، كوزه رو رو سرش گذاشت

پا تو راه خونش گذاشت

گفت خاك عالم به سرم

دور از جونم مگه خرم !

چشمه ي بي حيا رو باش

حال و روز دنيا رو باش

نه عزيزم !

من زن چشمه نمي شم

تو آب و تشنه نمي شم

...

قل و قل چشمه نشست

افسرده شد ، دلش شكست

...

اول يه كوه يخ شد

بعدش يهويي آب شد

حباب شد

جاي چشمه سراب شد

پرنده ها پريدن

خزنده ها خزيدن

اون بالا تو آسمون

يه ابر گنده ديدين

ابر بزرگ تيره

گريه شد و بارون شد

بارون رود كارون شد

رود شد و رفت تو دريا

تو دنياي پريا

پريا گيسو بلند

خوشگلن و قد بلند

دس رو دلش گذاشتن

براش غمي نذاشتن

...

اينور پشت دنيا

صبح شد و مردم ديدين

چشمه اي رو نديدن

جاي خالي ي چشمه

رو قلوه سنگ و خاشاك

عكس كسي رو ديدين

گيسو بلند

موي كمند

ابروي خم .

..........