...
تو كوزه به دستي و جهان تشنه آب اند
ما دشت كويريم و تويي كوه دماوند
از رقص تن ناز تو اي دلبر رعنا
خلقي به نگه مات و به افكار ، خرابند
ما مست شديم از قدح لعل لب تو
اين جمع خران بين كه به انكار شرابند
در ساحل درياي وجودت ننشستند
آنها كه اسيرند و پي مكر سرابند
خورشيد تن تو ز سر كوچه گذشت و
تاريك دلان غافل و كوران همه خوابند
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:50 توسط امید طاهری
|