تو روي بوم نقاشي ي ديشب

كنار رنگ سبزآبي نشستي

و تا پايان عمر رفته ي شب

برايم چشم هايت را نبستي

نگاهم محو رويت بود ، ناگاه

سكوت نقش لبها را شكستي

به پيوندي كه رنگ و بوسه بستند

تو اكنون روي لبهاي من هستي