نقش لبت
تو روي بوم نقاشي ي ديشب
كنار رنگ سبزآبي نشستي
و تا پايان عمر رفته ي شب
برايم چشم هايت را نبستي
نگاهم محو رويت بود ، ناگاه
سكوت نقش لبها را شكستي
به پيوندي كه رنگ و بوسه بستند
تو اكنون روي لبهاي من هستي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 9:10 توسط امید طاهری
|