گم شدگان
گم شده ايم. و آنقدر خاموش و راحت كه نيست تا كسي صدايمان رابشنود. گم شده ايم و نمي دانيم كجا . و حتي نمي دانيم كه اكنون سالهاست از گم شدنمان تاريخها گذشته اند و ما هرگز نفهميديم كه گم شده ايم .
گم شده ايم و چنان عميق كه دورها هيچ نيست آوايي كه فريادمان زند كه بشنويم كه شايد بفهميم كه گمشده ایم.
نامه اي نيست كه بخوانيم .سنگي نيست كه طلسم سكوتمان را بشكند . چنان پيدا گم شده ايم كه وسعت اين درد آشكار از خيالمان هم بزرگتر است.
همه زمين بر بستر زمان گم شده ايم . و اين خود ماييم كه بيرون از خود گم شده ايم .
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۸۵ ساعت 1:3 توسط امید طاهری
|