باغ سنگی ، باغ بي برگي است !
ديروز با جمعي از دوستان سري به باغ سنگي زديم . آخرين بار يكي دو ماه قبل از مرگ درويش خان بود كه آنجا رفتم . درويش كه بود باغ سنگي لطف ديگري داشت . اما حالا كنار باغ اش آرام خوابيده . به پيشنهاد آقاي لطيف كار ، قرار شد هر كدام از دوستان مطلبي از آنچه ديدند بنويسند . من ، چند فريم عكس گرفتم و شعري نوشتم كه اينجا مي خوانيد و از عكس ها دو تا را مي بينيد :
***
و در سوراخ سنگي باد مي پيچيد .
كسي مرگ در ختان را نخواهد ديد
و دستي ميوه ي سنگي نخواهد چيد .
نمي گويد كسي كه برگ باغ اش كو ؟!
كه اينجا باغ سنگي ، باغ بي برگي است .
نمي گويد كسي كه ميوه هاي شاخسارش كو ؟
نشسته گوشه اي در باغ و مي خندد ، نيوتن
جاذبه كشك است !
و سنگ در آسمان اشك است !
***

**

***
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 15:19 توسط امید طاهری
|