براي همسرم
نازنينم گوش كن ؛
ابر است و باران مي چكد بر سقف .
خواب بودم ،
باز هم خواب تو را ديدم .
مثل اينكه صورتت خورشيد را بلعيده باشد ،
گرم و روشن بود .
آسمان افتاده بود يك راست
در آغوش پر مهرت .
مي درخشيدند تمام اختران در تو به توي
تابش مشكي موهايت .
نازنينم گوش كن ؛
دوستت دارم .
گرچه معجون زمان
تلخ است و مرگ از آسمان مي بارد امروز ؛
با تو اما ،
خوب مي دانم عزيزم ، نازنينم ،
تا هميشه زنده مي مانم .
گوش كن ؛
ابر است و باران مي چكد بر سقف
بايد رفت ،
مستي امروز را
مهمان بارانيم .
***
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 13:33 توسط امید طاهری
|